مرگ...
دنیای عجیبی است چرا آدمایی که دنیا بهشون احتیاج داره یهو تموم میشن
اما آدمایی که وجودشون برا دنیا خطرناکه انگار هیچ وقت تموم نمیشن
روزگار عجیبی است آدمایی که با تموم وجود زندگی رو فریاد میزنن یهو میمیرن
اما آدمایی که با تموم وجود از دست زندگی فرار میکنن زنده ان
اما آدمایی که وجودشون برا دنیا خطرناکه انگار هیچ وقت تموم نمیشن
روزگار عجیبی است آدمایی که با تموم وجود زندگی رو فریاد میزنن یهو میمیرن
اما آدمایی که با تموم وجود از دست زندگی فرار میکنن زنده ان
پی نوشت : امروز از صبح مدام یاد دکتر افشین یداللهی می افتادم ... و امشب از اخبار شنیدم که خانه ترانه ای که دکتر دایر کرده بود ...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۶ ساعت 22:41 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...