قسمتهای آرشیو شده ی کفشهایم از همه چیز جالب تر است
کفشهایی که هرگز نپوشیدم
جاده هایی که با کفشهای نپوشیده ام هر گز نرفتم
خاطره هایی که هیچ وقت خاطره نشد
اینها بدترین بخشهایی که دیگر هیچ وقت نمیتوانم لمس کنم
مگر رودخانه به ظاهر شفاف معمول چه ایرادی داشت
که باید مدام در باتلاق همیشگی ام تقلا کنم
و حالا که دیگر کفشهایم را نپوشیده ام
معنای جدیدی برایم به تصویر کشیده اند
راستش چیزی که دیگر میخواهم کمی قبل تر نیست
کمی قبل از تمام شدن اثر
درست لحظه ای که می دانی چطور تمام کنی اما نمی کنی خطی که هرگز نمیگذاری
چون کامل شدن همان تمام شدن است
بدترین روز دیروز نبود که کفشهایم را نپوشیدم
هیچ وقت فردایی که نیستی ، نخواهد بود
همیشه بیشتر بهتر نیست
گاهی گمتر
گاهی کفشهای جدیدی که سایز پاهایت است
گاهی شنا در رودخانه به ظاهر شفاف معمول
می دانی فقط گاهی کمتر مهمترین چیز است ....