قفس جسم
دچار همان تناقض همیشگی شده ام
بین ماندن و رفتن
بین بودن و نبودن
اینبار هرچه هست زیر سر کفشهایم نیس
اینبار آنها بی تقصیر ند ...
اینبار هرچه تقصیر است زیر سر خودم هست ...
انگار دوباره دارم کنکور میدهم اینبار خودم مقصرم خودم کنکور رو خراب می کنم ...
انگار دوباره دربه در دنبال کار می روم و اینبار نیز خودم مقصرم که کاری نیست ...
انگار دوباره افسرده میشوم پر از وسواس
اینبار نیز خودم مقصرم ...
انگار فیلتر شده ام از درون ...
هیچ دسترسی به خودم ندارم
خودم زندانی ام تا ابد
خودم درون من خواهد مرد ...
بدون اینکه یه بار فکر کند تقصیر او نیست
اینهمه تناقض تقصیر او نیست ...
دلم رفع فیلتر می خواهد
دلم آزادی می خواهد
آنقدر که از قفس جسم خارج شوم تا ابد ...
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی ۱۴۰۱ ساعت 20:14 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...