مقابل زندگی ...

از جنس درد است این اجبار را می‌گویم

نه این جنگ را می‌گویم

چه برنده باشم چه بازنده

هردو با رنج همراه هست

تو گویی حتمن این مرگ است که جریان دارد

اما خیر

اتفاقن زندگیست

همین تلاطم

همین بالا پایین ها در رودخانه به ظاهر شفاف

همین مسیر مسیر بی بازگشت

که مبدا و مقصدش یکی است

آری از زندگی می گویم

میخواهم مقابل مرگ زندگی را نگذارم

می دانم شنیدنش سخت است

اما مقابل مرگ زندگی نیست درد است ...

درد

گفت : زندگی

گفتم :درد

گفت :زندگی

گفتم : من چیزی جز درد نمی شنوم

...

مقابل زندگی ....

از جنس درد است این اجبار را می‌گویم
نه این جنگ را می‌گویم
چه برنده باشم چه بازنده
هردو با رنج همراه هست
تو گویی حتمن این مرگ است که جریان دارد
اما خیر
اتفاقن زندگیست
همین تلاطم
همین بالا پایین ها در رودخانه به ظاهر شفاف
همین مسیر مسیر بی بازگشت
که مبدا و مقصدش یکی است
آری از زندگی می گویم
میخواهم مقابل مرگ زندگی را نگذارم
می دانم شنیدنش سخت است
اما مقابل مرگ زندگی نیست درد است ...

درد ...

گفت : زندگی

گفتم :درد

گفت :زندگی

گفتم : من چیزی جز درد نمی شنوم

اجبار...

زندگی غم انگیزترین اجبار جهان هست ....