روزنه
تنهای تنها روی تخت تایپ میکنم حال عجیبی دارم میدانم تنها شدنم حس رام نشده بی قراری رو به سرعت به سمتم میتازونه راستی من با خودمم چه کار کردم ؟ این من بودم که با سرعت به سمت سیاهی ها دویدم و حال که به انتهای سیاهی ها رسیدم کورمال کورمال دنبال روزنه ای نور هستم انگار کسی در درون من با من سر لج دارد کافیست چیزی را بخاهم تا با تمام وجود آن را از من نگیرد خیالش آسوده نمیشود .روزنه ای نور تنها برای دیدن خودم رو میخام در این تاریکی گم شده ام .
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...