دور ریختنی ...
مرا دور بریزید...
قبل از آنکه گند تمام دنیا را ببرد ...
من دور ریختنی ام ...
تاریخ انقضایم گذشته ...
مرا بسوزانید ...
دود کنید ...
قبل از آنکه دود بیشتری از من...
به چشم دیگران برود ...
پی نوشت : سخته نه ... اینکه بدونی که نیستی ...هیچ وقت نبودی... هرگز نباید می بودی ....نه این که تا حالا ندونی ... اما آروم خودتو زدی به بی خیالی ...یه عمر ... بعدش یهو همه به روت بیارند روزی ده بار اضافی بودنت رو به رخت بکشند .... اینکه هیچکس نخادت و فقط دنبال بهانه باشن که اینو بهت گوشزد کند .... سخته نه... اینکه یهو وسط 7 میلیارد آدم فک کنی که اضافه ای نباید باشی .... امروز خیلی تنها بودم ....همین ... تنهاتر از همیشه ... خدایا میشه منو با خودت ببری ... من دیگه مطمئن شدم من متعلق به اینجا نبودم ...نیستم .... و نخواهم بود ....
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 11:22 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...