حس تلخ...
من اینروزها قانع ترین زن دنیام
یه متر زمین و کمی مرگ کافیست مرا
برایم شمع روشن نکنید
من هرگز از تاریکی ها نهراسیدم
فقط مرا ترک کنید و بروید
بگذارید مطمئن باشم
دیگر نه توان آزردن کسی را دارم
و نه آزرده می سازم خویش را
بگذارید دیگر نچشم
حس تلخ تنفر از خودم را
+ نوشته شده در جمعه چهارم مهر ۱۳۹۳ ساعت 13:48 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...