همیشه اینطور بوده
همیشه اینطور بوده و تازگی ندارد زمین زیر پایم را می گویم اینقد سست که انگار هر آن تورا می بلعد ...
همیشه همینطور بوده زمین زیر پایم با یه بافت باتلاقی ...باید با دقت راه بروم که زمین نخورم ...
همیشه همینطور بوده ..انقدر سست که گاهی دلم خواسته بایستم و همانجا مدفون شوم اما دیگر جلوتر از این نروم
همیشه همینطور بوده ... پس چرا باید بترسم از زمین زیر پایم که هر روز سست تر می شود ...
پی نوشت : انگار یکی دارد تمام اطرافم را شخم می زند ... همه چیز درهم ریخته است ...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 13:27 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...