نامرئی
بعضی از آدما نامرئی به دنیا می آن ... این آدما باید قبول کنن که نا مرئی بدنیا اومدن و یعنی نباید بجنگنن واسه مرئی شدن اینجوری هر چه بیشتر بجنگنن بیشتر مرئی بودن خودشونو می خوان ثابت کنن و یک هو به خودشان می آیند و می بینند که کل زندگیشان عبارت بوده از تلاش برای اثبات خودشان به آنها. در مواقعی که این چالش به تلاشی زجرآور تبدیل می شود، شاید از آنها هم همان قدر متنفر شود. آنها در این لحظه باید سعی کنند، از کسی متنفر نباشند. چون نفرت نه تنها هیچ مشکلی را حل نمیکند که بدتر هم می کند ....اما دروغ چرا نمی تونه متنفر نباشه نه همیشه اما وقتهایی که حس می کنه وجود نداره یعنی از نظر اونا وجود نداره وقتی حس می کنه تموم عمر در حال این بوده که وجود خودشو اثبات کنه و باز نامرئی نا مرئی مونده ی غایب همیشگی دیوونه میشه اول از اونا متنفر میشه و بعدش از خودش که از اونا متنفر شده و بعدش ....
تو سرم پر شده دوباره از حرفا و دوباره این حس مقصر بودن و مسئول بودن در برابر همه دیونه ام می کنه ... دلم می خواد گریه کنم ... چرا کسی منو نمی بینه انگار نامرئی نامرئی هستم انگار وجود ندارم انگار از اول وجود نداشتم ... انگار وجود و زنده موندن من توهمی زودگذر هست ... من هم بچه اونام اما هیچ وقت منو ندیدن .... انگار من اشتباهی و ناخواسته به دنیا اومدم البته که منو نمی خاستن این داستان رو هزار بار شنیدم که چون پسر به دنیا نیومدم حتی بابام راضی نمی شد بیاد بیمارستان ... البته که منو نمی خاستن اما منم آدم هستم منم دلم آرامش می خواد منم گاهی دلم میخاد پدر و مادر داشته باشم .... گاهی دلم میخاد بشنوم تو هم حق داری گاهی دلم میخاد بشینم کنار مادرم و کمی حرف بزنم .... گاهی دلم میخاد به من بگن تو مقصر نیستی ... اما شاید بلد نیستن .... اما نه خوب بلدن خوبه خوب اما برای من نمی خان .... همیشه همه چیز رو برای خواهر و برادرم مهیا کردند همیشه حق با خواهرم بوده حتی اگه بی دلیل منو به باد کتک می گرفت حتی اگه بی دلیل به من تهمت می زد بازم اون من بودم که مقصر خونده میشم و همیشه همه محبتها بهترین چیزا مال برادرم هست... ای کاش با این حرفا میشد که آروم شم ای کاش آشفتگی ام می رفت ای کاش این حس تنفر از خودم با نوشتن این حرفا می رفت ای کاش با نوشتن اینا حداقل خودم قبول می کردم که من مقصر نیستم ....
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...