ای کاش میشد عینه همین نوشته ها بیرنگ شم ...نامریی شم ...پاک شم ...ایکاش یه پاکن داشتم که باهاش تموم رنگامو پاک میکردم ... ایکاش عینه قصه ها یه معجونی بود که با خوردنش نامریی شی ...طوری که هیچکی نبینتت... تموم آگهی های کار رو ریز ریز کردم حالم از هرچی مصاحبه اس بهم میخوره ... اینجور کارم به دردم نمیخوره یعنی اصن اینجور کار کردن، کار نیس بیشتر تدریسام خصوصیه یکی دوتا هم نیمه خصوصی، دارم دوباره دنبال کار میگردم چیزی که اصن تحملشو ندارم یعنی تحمل مصاحبه جدید رو ندارم... سین جین شدنا و درنهایت شنیدنه "منتظر باشید بهتون زنگ میزنیم" تلفنی که هیچ وقت نمیشه... کم کم دارم مطمئن میشم که ... اما راستش نداشتنه کار خوب موضوعی نیس که منو بهم بریزه فقط کمی سنگینترم میکنه