سیاهی چشمانت
چشمهایم سیاهی می رود وقتی غرق سیاهی چشمانت می شوم آنوقت است که نه گفتن هم از سرم می پرد ....
+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 1:50 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...