زندگی لعنتی
وقتی زندگی لعنتی از هر گوشه ای سرک می کشد و من باز باید چشم در چشم به او خیره شوم و فریاد بزنم نمیخواهمت ... گویی زندگی کر است و نمیفهمد فریادهای منو...
میخواهم بالا بیارم زندگی رو که هر روز به خوردم میدهند با من سازگار نیس این لعنتی ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 21:28 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...