خیر و شر
این را بدان من که از شر تو نگذشتم چگونه از خیر تو بگذرم...
میدانی که من سالهاست با خیر و شر تو زیسته ام ...
دروغ میگویم من از خیر تو گذشتم و تو شدی گمشده من
شدی صدایی که دیگر نمیشنومت
شدی تصویری که دیگر نمیبینمت
نه باید انقلابی به پا کنم باید چشم بندم رو دربیاورم
باید خالی کنم گوشم را از هر صدایی که جلوی شنیدن صدای تو رو گرفته ...
من باید تمام کنم حتی خودمم را که من را از وجود تو محروم کرده ...
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 21:14 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...