ماشه...
هی رفیق ماشه را نکش ...
آن ماشه را تو دیروز بارها کشیده ای
من به این ماشه بازی عادت ندارم
من با یه جرقه تمام میشوم
میسوزانم خودم رو و هرچه دوربرم است
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 21:50 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...