مرگ
حالم خوش نیست
بغض تلخ یک رنج همیشگی گلوی مرا فشرده است
اما دیگر
نگرانم نباش
من هم دیگر نگران نیستم
از وقتی فهمیده ام که
فقط یه چیز هست که حتمن می شود مرگ
+ نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 1:33 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...