فهم وشعور!!!!!!!!!!!
این طولانیترین غیبتم از عالم مجازی بود واقعیتش خودکارم تموم شده بود دادمش پر کردند.
در انتظار بینایی،در انتظار دیدن،کور شدم!خسته از زندگی، خسته از نرسیدن ها ونشدن ها :بارها وبارها به زندگی اعتماد کردم چرا که من موجودی زمینی هستم !ای کاش میتوانستم نباشم ،نبینم ونفهمم.
اینروزها بیشتر از همیشه دلم میسوزه ، نه! به قول قدیمی ها سر دلم که نه! همه جای دلم میسوزه البته شاید جای دیگرم هم میسوزه که البته بیشتر ملت اینروزها آن جای دیگرشان تا ته میسوزه!!!!! اول از همه دلم شاید برای خدا میسوزه که چه راحت از نامش برای انجام کثیف ترین کارها استفاده میکنن! که چه راحت دروغ را با نامش آغاز میکنن وچه راحت با نام زهرا از بهترین بندگانش چماق ها را بالا میبرن!!شاید هم بیشتر دلم واسه خودم میسوزه!که آرزوی خیلی چیزها بر دلم مانده !!ولی قطعن میدونم که که دلم واسه اونایی میسوزه که نفهمیدندو نمیفهمن ونخواهند فهمید !
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 9:18 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...