سوال مسخره
چرا آرام نمیشوم از نبودنت؟
چرا هنوز نرسیده ام به جواب سوالش؟
چرا هنوز در رویایم هستی ؟
اصن چرا رفتی ؟
کاش بودی
قول می دهم این بار تو را هیچ شبی
در یکی از رویاهایم جا نگذارم
بچه بودم آن موقع ها رو می گویم
آن روزها که نمیدانستم
چه بلایی به سر آدم بدون کفشهایش می آید
ای کاش بودی و نفست می کشیدم
شاید آن موقع جواب این سوال مسخره را نمیدادم
اینکه چرا هنوز دوستش داری ؟
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 18:42 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...