یه علوم پایه ای بدبخت!!!
اول از همه یه عذر خواه حسابی به تمام دوستانی که مدت زیادی بهشون سر نزدم ،بدهکارم. ولی ایندفه به جان خودم قول میدم که هر دوهفته اپ کنم وهمان هر دوهفته بهتون سر بزنم.----اینم سبیلمه که گرو گذاشتم .
اصولن من عاشق بچه هام هرجا که میرم تمام بچه های زیر 8 سال اون خونه دورم جمعن و دارن باهام بازی میکنن و اصلن نمیذارن که حوصلم سر بره !!!!!نمیدونم چرا ولی شاید بخاطر این باشه که من عادت ندارم که سوالهای مسخره از بچه ها بپرسم مثلن مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟ کدوم مامان بزرگتو دوست داری ؟چنتا مامنتو از بابات بیشتر دوس داری؟ وکلن از این چیزا !!! البته تا وقتی که سوالهای بهتری هست آخه چرا از این چرت وپرتا بپرسم مثلن یه دفه از زبون بچه کشیدم که کادوی که مامانش واسمون اورده بود، رو از تو خونه شون برداشته !!!!! ویه سری سوالهای که بخاطر نکات اخلاقی نمیتونم اینجا بگم!!!!!!!!!!!!!!!!
ولی اینروزا فک میکنم که دیگه این سوال احمقانه که دوس داری چی کاره بشی هم نمیپرسم دلیلش هم اینه که یه دفه بچه فک میکنه کار وشغل چیزی که ادم خودش انتخاب میکنه وکلا این نکته میره تو ضمیر نا خودآگاش وبعد در بزرگسالی دچار توهم وناراحتی های روحی وروانی ودر نهایت جنون میشه !!!من تقریبن از بعد سال آخر کارشناسی دنبال کار میگردم .از همون اولش هم خوب شیر فهم شدم که من رشته شیمی نخوندم بلکه بازگانی ومنشی گری واگه خوش شانس باشی مدیر فروشی واگه پارتی کلفتی داشته باشی حسابداری خوندم!!!ودر واقع شش سال بیخودی هی این مکانیسم واون مکانیسم تقطیر وبلور سازی ووکار با دستگاه وغیره رو کردم تو کله پوکم!!!!!!!!! البته اینا را از روز ازل هم میدونستم اما نمیدونم چرا باز تو کله پوکم نمیره که برم سراغ این کارا!!البته اونهم اگه شانس بیارم یه دیوونه ای پیدا بشه بخاد بدون پارتی منو بفرسته سر کار!!! اصن من از این جور کارا متنفرم حاضرم بمیرم اما یه روز هم از این کارا نکنم !!!خوب که فکر میکنم میبینم تمام این بدبختی ها بخاطر دل نازک ومهربانمونه آخه همتون که میدونید ما ایرانیها چقد مهربونیم که !!!!!!!!!!!دیدیم چرخ صنعت خودمون بزنم به تخته با سرعت نورببخشید بالاتر از سرعت نور داره میچرخه !!!!!!!!! (البته تمام مستندات، آمارش هم توی بانک مرکزی هم توی اداره آماره !!! هم تو بگذریم!!!!!!!هست. آخه ما دلمون میآد برای ونزویلاو اتیوپی واوگاندا که اصن صنعتشون چرخ نداره !!!!!کاری نکنیم !1نمیشه آقا نمیشه دیگه!!!! خب رفتیم ویه سری کارخانه اونجا زدیم تا جوانهای اونا هم مث جوانای ما برن سر صنعتشون وعاقبت به خیر شن!!!!فک میکنم اگه یه خرده بیشتر بنویسم برادرهای زحمتکش از توی همین مانیتور بیان منو ببرن دد(گردش).فعلن پس بای.
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...