حوالی چهل سالگی من
درست همانجایی که
کفشهایم به حد کافی دور شده اند
درست همان لحظه ای که
دیگر نباید به رویایم فکر کنم
بله درست در همان لحظه
در همان جا که باید کفش‌های دیگری بپوشم
حس میکنم دارم خیانت میکنم
به خودم به کفشهایم به رویایم
درست همان وقت است که پابرهنه میشوم
و با خود می‌گویم
اصن به من چه که
پابرهنه ای در حوالی چهل سالگی ام