از جنس نور
جای خالیشان درد می کند
و این قرار نیست هیچگاه آرام بگیرد
کفشهایم را می گویم
همانهایی که در یکی از رویاهایم جا گذاشتم
براستی که ما برای هم ساخته نشده بودیم
و این واقعیتی است دردناک
و من دیگر به دنبالشان نخواهم رفت
اینبار را باور کنید
دروغ نمی گویم
اما من پابرهنه ادامه خواهم داد برای همیشه
با دردی ماندگار از نبودن کفشهایم
و چه کسی میداند
شاید روزی کفشهای دیگری یافتم
کفشهایی از جنس نور
کفشهایی شبیه کفشهای گم شده ام ....
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 8:29 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...