آدمی است دیگر
آدم است دیگر
گاهی نیاز دارد
حتی نیاز به یه نفس کشیدن ساده
نیاز دارد گاهی در میان همهمه آدمها فقط باشد
آدمی است دیگر گاهی فراموشکار میشود
فراموش می کند نیازهایش را
فراموش می کند که نیاز به زیستن دارد
فراموش می کند که
در باتلاق همیشگی اش نباید تقلا کند
فراموش می کند که او
به رودخانه به ظاهر شفاف نیازی ندارد
گاهی او فقط فراموش می کند
فراموش می کند که
نا امیدی بخشی از زندگی است
که گاهی می توان غمگین بود
که گاهی متنفر بودن بد نیست
که گاهی هم می شود حسود بود
گاهی باید عصبانی شد
آدمی است دیگر گاهی یادش می رود
که پاییز بدون افتادن برگها پاییز نیست
که زمستان بدون آمدن بهار معنا ندارد
آدمی است دیگر گاهی نیاز دارد
فقط فراموش کند ...
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 7:37 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...