کاش کسی چشمهایش را بفهمد
و او گفت
چشمها دریچه هایی اند به سوی عمیق ترین بخشهای وجود
راست می گفت چشمها هر گز دروغ نمی گویند
این واژه ها اند که دروغگو بار آمده اند
واژه های دروغگو ما رو به هر سویی می کشانند
واژه هایی که گاهی خنجر می شوند برای آسیب به خود به دیگری
من نمی گویم چشمها را باید شست
چشمها نیازی به آب ندارند چشمها خود آب اند پاک اند و بی آلایش
می دانید او گفت کاش کسی چشمهایش را بفهمد
غافل از آنکه چشمها فهمیدنی ترین عضو بدن اند از بس راست می گویند...
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 7:40 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...