به جهنم
دخترک فقط این را فهمیده بود
گرچه خیلی دیر بود
اما صدای ذهنش رو شنیده بود
بالاخره
اینکه چرا اینقد همیشه از دیگری اطاعت می کند
و چرا متحمل رنجی عمیق خود را می کند
تا دیگری اذیت نشود
و تا روز دیگری را خراب نکند
هرچند خودش خط خطی شود
و ویران
صدا آشنا بود
او میشنید واضح
که تو داری روزمو رو
و حال خوب ما رو خراب می کنی
بقیه اش صدای خودش بود
خراب می کنم
و اذیت می کنم
دیگران رو به خاطر خواسته احمقانه خودم
اما چه چیز در این دنیا احمقانه نیست
چرا فقط خواسته من احمقانه بود و هست
چرا باید تن به هر کاری بدهم
تا دیگری اذیت نشود
چرا من کمتر از دیگری ارزش دارم
چون دختر خوب و عاقلی تعریف شده ام
چرا باید همیشه عالی رفتار کنم
ای کاش میشد به همین راحتی بگیم
به جهنم که دیگری ناراحت شود
به جهنم که قرار است
دیگری درد بکشد
دیگری اصلن کجا بود
وقتی که درد داشت
مرا می کشت
دیگری که حتی درد منو نمی بینه
و همش سعی در کوچیک کردن
درد و احساس من داره
چرا من عادت کرده ام به ندیده شدن
چرا من مدام خودم رو پیدا نمی کنم
ای کاش راحت بود به همین راحتی
که بگی به جهنم و تمام شود
ولی گاهی به این راحتی ها نیس
باید یادآوری کرد
به آنهایی که به همین سادگی می اندیشند
که سفر در گذشته نا ممکن است
و گذشته است که تو را شکل داده
و من هنوز ساده ترین راه حل رو دارم
دوری از دیگری
دوری از صمیمیت
برای اینکه دیگری بعد از برده کردنت
تو رو مقصر جلوه ندهد
و تو بمانی
و خودت
یه بنده سر تا پا خطا
#آزاده_کارامد
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...