فصل خالی
در فصلِ خالی،
نه رویا هست،
نه آیندهای که مشتاقانه به استقبالش بروی.
در این فصل، فقط از دست میدهی
نه ناگهانی، نه با فریاد.
بلکه آرام،
مثل بخارِ چایی که از لیوانِ بیصدا میرود...
خودت را از دست میدهی.
آدمهایی را که روزی بخشی از "تو" بودند.
شوقی را که با صبح از خواب بیدارت میکرد.
در فصلِ خالی، حتی خاطرهها بیحس میشوند.
نه اشکت درمیآید، نه میخندی.
فقط نگاه میکنی، بیدلیل.
و به هر چیزی فکر میکنی، جز زندگی...
دیگر نه شوقی هست، نه سوگی.
فقط منم و ساعتی که میگذرد.
وقتی حتی رویایت را هم خاک کردهای،
دیگر چیزی برای کاشتن نمیماند.
#آزاده_کارامد #فصل_خالی #از_میان_هیچ
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم دی ۱۴۰۴ ساعت 2:26 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...