فروپاشی
در زمان جنگ،
روی پنجرهها چسب میزنند.
نه برای اینکه شیشه نشکند،
برای اینکه وقتی شکست،
تکهتکه نشود،
پراکنده نشود،
به دیگران آسیب نزند،
و خودش هم،
در فروپاشیاش، آرامتر بشکند.
چسب، جلوی ترک را نمیگیرد،
اما فروپاشی را قابلتحملتر میکند.
ما آدمها هم گاهی همان شیشهایم؛
شیشهای در میانهی انفجار یک فقدان،
یک جدایی،
یک فریاد سرکوبشدهی قدیمی.
و چسب ما؟
شاید همان باشد که اسمش را "ترمیم" گذاشتهاند:
یک تراپی خوب،
یک آغوش امن،
یک دوست که بشنود،
یا حتی فقط خودت...
وقتی بالاخره به زخمهایت نگاه میکنی،
و انکارشان نمیکنی.
بعضی زخمها را اگر نبینی،
اگر نپذیری،
اگر بیچسب رهایشان کنی،
نهتنها خودت را میپاشانند،
که دیگران را هم زخمی میکنند.
چسب روی شیشه، تراپی و یه دوست امن ...
همهشان یک کار میکنند:
اجازه میدهند زخمی شوی،
اما فرو نپاشی.
درد بکشی،
اما دیگران را زخمی نکنی.
و حتی اگر شکستی،
فرو نپاشی.
#آزاده_کارامد
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...