امشب،

دست‌های لرزونم دنبال خودم می‌گردن...

تو این تاریکی،

دنبال دختری که یه روز، شجاع بود،

بی‌گناه بود،

بی‌خبر بود از زشتی دنیا.

من همیشه فقط برای خودم جنگیدم

نه برای خوب بودن، نه برای پذیرفته شدن.

جنگیدم برای اینکه خودم باشم؛ همونی که هستم، با همه‌ی گریه‌ها، با همه‌ی خشم‌ها، با همه‌ی دردهایی که یک‌عمر توی سینه‌م جا خوش کرده بودن و کسی نفهمید.

من برای آدم خوبی بودن نجنگیدم.

برای نجات آدمی جنگیدم که حق داشت اشتباه کنه، حق داشت خسته شه، حق داشت "نه" بگه، حق داشت حرف بزنه حتی اگه صداش بلرزه.

برای کسی جنگیدم که یادش داده بودن سکوت کنه، مبادا دل کسی بشکنه…

و حالا می‌فهمه که خودش هزاربار شکسته.

من هیچ‌وقت بی‌نقص نبودم.

آدم‌ها رو آزردم، جاهایی اشتباه کردم، گاهی زیادی سکوت کردم، گاهی زیادی حرف زدم.

اما همه‌ی این‌ها مال منه.

همه‌ش مال خودمه.

من دارم تکه‌تکه‌ی خودمو، حتی اگه زخمی باشن، پس می‌گیرم.

از دنیایی که فقط نسخه‌ی بی‌صدا و رام‌شده‌ی منو می‌خواست.

من خسته‌ام…

اما حالا می‌دونم که خستگی هم بخشی از راهه.

مهم اینه که هر قدم رو خودم برداشتم.

خودم… با همه‌ی باری که دوش کشیدم،

با همه‌ی حس‌گناه‌هایی که هنوز گاهی از پشت می‌گیرنم…

اما می‌رم.

چون این راه، راه برگشتن به خودمه.

#آزاده_کارامد