گاهی ماندن، سختترین کار دنیاست.
داشتم فکر میکردم، ای کاش میشد مغزم به قلبم دستور ایست بدهد.
فکر میکنم امشب، ظرفیتم برای نگه داشتن این حجم انبوه از اندوه، پشت سد لبخندهایم تمام شده.
یهو تمام نگرانیها و دردهایی که مدتها فقط به عقب رانده بودم، روی سرم آوار شد.
مثل تختهپارهای شدم در جریان آبی پرخروش که مدام به بالا، پایین، چپ و راست پرتاب میشود
و من فقط تماشاگر خرد شدن خودم بودم...
این جور وقتها از درون تهی میشوم
و انگار دنیا هم تهی میشود.
من، بیمن میشوم.
دنیا پر از خالیست چون من خالیام
و دنیای من، خودِ من است.
وقتی درونم پوچ میشود،
همه چیز بیرون هم رنگ و بوی پوچی و بیهودگی میگیرد.
انگار یکباره برج فکرهایم، شخصیتام، کارهایم و ناخودآگاهم فرو میریزد
و من خودم را مییابم
که در ویرانههای خودم
به سوی تاریکی ابدی میروم...
#آزاده_کارامد #روانکاوی #روانشناسی #من #ناخودآگاه #غمگین #فروید
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...