لبه چاه
گفتم من دیگر به لبه ی هیچ چاهی نخواهم رفت ...
اما بارها و بارها خودم رو در لبه ی چاه یافتم
شاید یه چیزی منو میکشونه لبه چاه
شایدم دارم خودمو توجیه می کنم
و من با پای خودم میرم لبه چاه
و هر بار مثل همیشه
وقتی که سرم رو خم میکنم
تا عمق چاه رو ببینم
میفتم توش و پایین و پایینتر می رم
انگار هر بار عمیق تر میشه
دیگه از تمومه گودال ها میترسم
حتی یه گودال کم عمق
حتی مدتهاست
در رویایم هم یه چاه واقعی میبینم
سقوط در چاه تنهایی انتخاب من نبود
اما یه چیزی درست کار نمی کنه
هر بار که کمی فقط کمی نزدیک میشم
سقوط رو تجربه می کنم
و سقوط برای انسان بی بال تجربه خطرناکیست ...
#آزاده_کارامد
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم دی ۱۴۰۴ ساعت 3:45 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...