باور
باید باد ببرد خاکستر تمومه باورهایت رو
تا باور کنی که همه باورهایت پوچه پوچ بودند
باورها بازی های کودکانه ای بیش نیستند
دقیقا مثل وقتی که گرگم به هوا بازی می کردیم
و باور می کردیم که اگر بالاتر نرویم
گرگ ما رو از بازی بیرون می اندازد
شاید زیادی بالا رفتیم
و یادمان رفت که ما بالی برای پرواز نداریم
و نتیجه ای جز سقوطِ دوباره برایمان نداشت
یا درست مثله بازی یه قل دو قل
باید باورها رو بالا بیندازیم
و سعی کنیم آنها رو نگه داریم
اما دسته ما که نیست
جاذبه کار خودش رو بلد هست
و می گیرد لحظه به لحظه باورهایمان رو
و در آخر هیچ باوری باقی نمی ماند
لحظه ترسناکی هست
آیا ما به حد کافی برای از دست دادنه
باورهایمان رشد کرده ایم ؟
#آزاده_کارامد
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی ۱۴۰۴ ساعت 17:24 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...