شاید زیادی از این موجود نامعقول و مجبور انتظار دارند، کسانی که فکر می کنند با نصیحت کردن یا گوشزد زدن حکمت های زندگی می توانند باعث تحول و تغییر زندگی یه فرد شود.

من به گونه ای دیگر می بینم اینکه این حکمت ها نه تنها مفید نیستند که گاهی خود آسیب زننده اند. انسانی که می بیند با وجود دانستن حکمتها باز وارد چرخه همیشگی اش می شود، خودش را سرزنش میکند. بهر حال او آنقدر همیشه معقول نیست که درک کند، ایراد تنها و تنها از خودش نیست. او انسان هست و محدود. کم کم حس ناتوانی بر او غلبه می کند و می تواند حتی دچار تنفر از خودش شود و خود را تحت فشار بیشتری می گذارد اما دوباره سرنخ کلاف از دستش در می رود. این حکمتها بعضی اوقات قابلیت این را دارند که انسان را ناامید کنند. من فکر می کنم کسانی که این حکمتها را مدام به اطرافیان گوشزد می کنند،احتمالا راجع به روان انسان خیلی کم می دانند، روان انسان این گونه کار نمی کند که حرفی را بشنود و آن حرف را سریعا درونی کند. یادگیری این گونه ممکن هست، صورت بگیرد اما درونی کردن نه.در مقایسه یادگیری و درونی کردن می توان این مثال را زد که یادگیری مثل نوشتن با مداد روی کاغذ هست و کمرنگ می شود اما درونی کردن مثل کندن روی چوب هست. اصولا عمل و رفتارهای ما از درون و ناخودآگاه ما نشات می گیرد و بخشی اش دست ما نیست. ما فقط و فقط می توانیم آگاه شویم آن هم نه با کتاب خواندن نه با شنیدن حکمت که ناخودآگاه این طوری شکل نگرفته است. ناخوداگاه تکه تکه با رفتارهای دیگران در ما شکل گرفته نه با خواندن کتاب یا شنیدن سخنرانی و ... اما این روزها مد شده که تراپی نه ممنون کتاب میخوانم و ... اینها تاثیر گذارند اما نه آنقدر که بتوانند جای تراپی را بگیرند.

تنها تراپی جواب میدهد چه بسا ما با خواندن کتابهای پزشکی می توانیم جراحی قلب را بیاموزیم اما قادر به عمل جراحی خودمان یا دیگری نیستیم ...

#آزاده_کارامد #روانکاوی #روانشناسی #تراپی #تراپیست