همیشه فکر می کردم انکار کار آدم های ضعیف هست تا اینکه امروز یهو به خودم‌ اومدم دیدم از دیروز دارم واقعیت رو انکار می کنم. واقعیتی که در گذشته کاملا برام حل شده و بارها به خودم افتخار کردم که این موضوع رو درست مدیریت کردم و بلاخره پرونده این موضوع رو بستم حتی بایگانی هم کردم.

کلا ادمیزاد موجود عجیبیه. وقتی فکر می کنه روی یه موضوع مسلط شده دقیقا اتفاقی میفته که دوباره بهش یادآوری کنه، هنوز اول راه هستی شایدم راه رو اشتباه رفتم اینکه باید برگردم و دوباره از گذشته شروع کنم.

مثل این می مونه که یهو زیر پات خالی بشه و سقوط کنی اما اینجا جاذبه ای در کار نیست. جاذبه خود تویی که دیوانه وار به گذشته برمی گردی و اونقد می گردی تا چیزی که جا گذاشتی رو دوباره پیدا کنی نمی دونم چند بار دیگه باید برگردم به گذشته تا یاد بگیرم انکار نکنم .

برای من همیشه گذشته اهمیت داشته هرچند همه میگن گذشته مهم نیست. اما من میگم گذشته اس که حال رو شکل میده . اگه تو دیروز فنجونت رو شکسته باشی امروز باید یکی دیگه بخری و برنامه امروزت رو گذشته ات تعیین می کنه .