آدمی بدون اینکه بداند
مدام در حال تراش دیگری است
تا شاید دیگری را مانند خود کند
آخر همه ما کمی خودشیفته هستیم
ما برای زنده ماندن نیاز به کمی خودشیفتگی داریم
شاید باید به یاد بیاوریم
که تراش دادن کار بیهوده ای است
ما از تراش دادن دیگری
تنها چیزی که نصیبمان می شود
یه سرباز هست
شاید میخواهیم از تراش دیگری
میل خدا بودنمان رو ارضا کنی
اما تو نمیتوانی
با تراش دیگری چیزی جدیدی بیافرینی
آفریننده در بیرون وجود ندارد
و برای آفریننده شدن
باید خود را تراش دهی
شاید از دل این آفرینش
به شاه یا وزیری برسی نه سرباز
#آزاده_کارامد
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی ۱۴۰۴ ساعت 19:0 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...