چشام ...
بعضی روزا خوب نمیبینم ...
یهو همه چی تار میشه...
هرچی بیشتر چشامو بهم فشار میدم تارتر میشه ...
اما جای نگرانی نیست!...
کور نمیشم...
یا چشام ضعیفتر شده یا زیادی ازشون کار کشیدم ...
با استراحت درست میشه...
مطمئنم... آره ...مطمئنم...
پی نوشت : بدترین چیز در عالم این است که ...
آدم نداند چه مرگش است ؟
یا بداند ونتواند بگوید ؟
یا بتواند بگوید و گوشی نیابد ؟
یا ....
... کور نشدم اما لال که شده ام...
پی نوشت : ... نه کور شدم ...نه لال شدم ...
فقط از ... کمی دارم می میرم...
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 18:3 توسط آزاده
|
ميخاستم با نوشتن خودم رو پيدا كنم اما فك كنم گم شدم نه بهتره بگم گم وگور شدم !!! شايد يه جا، جا گذاشتم خودم رو ميگم ...شايدم از ته جيب سوراخي قل خوردمو افتادم جايي كه دست خودم هم ديگر به خودم نميرسد!!!...