يادتون هست كفشامو ميگم همونايي كه گفتم تو يكي از روياهام جا گذاشتن همونايي كه گفتم اصرار نكنيد ديگه دنبالشون نميرم ... يادتون هست ... كه بازم هرچه بود زیره سر کفشام بود ... يادتون هست  كه... فرياد زدم بفهم ... ديگه كفشات مقصر نيستن ... راستش من دروغ گفتم ...يعني همون موقع كه نوشتم اصرار نكنيد من ديگه دنباله كفشام نميرم .. يه راس رفتم سراغشون ... فقط همون بار كه نبود حتي بعد اونهمه فريادم رفتم سراغشون ...آره ...همه چي زيره سر كفشامه ...  يعني نه... بازم دارم دروغ ميگم ...اونا مقصر نيستن ...من مقصرم كه اونا رو ميپوشم ... اما من پا برهنه نميتونم برم ...ميترسم ... ميترسم از درد ... احمقانه است دردي كه واسه هيچكي معنا نداره جز خودم ... به درد كه فك ميكنم آرزو ميكنم ...آرزوي نبودن تو اينجا ... اما به احمق بودنم كه فك ميكنم ديگه به نبودنمم فك نميكنم ... به نيست شدن فك ميكنم يعني نبودن تو هيچ جا ... ديگه نوشتن ازشون هم واسم ساده نيس ...همش ماله گيجيه... گيج كه ميشم ديوونه ميشم... نميدونم اين حس گيجيه يا شكه ... نه شك ...نيس ...يه جور گيجيه ... گيج كه ميشم ..ديوونه ميشم ... اونقد ديوونه ميشم كه دوس دارم سرمو بكوبم به ديوار ... نه گيجيم نيس ... ترسه ... نه ترسم نيس ... يه جور باده... يه جور طوفانه.... يه جور آتيشه... اول ميسوزونه ... خاكسترم ميكنه ...بعدم باد خاكسترامو ميبره  ... با تموم اين وجود چشممو باز ميكنم ميبينم ... هنوز همونجام ... اونجايي كه ميدوام بهش برسم اما وقتي كه رسيدم ...تازه شروع ميكنم به محاكمه به بازجويي ... اي كاش برسم ... اي كاش همه چي رو همونجور ببينم كه بايد ...اما وقتي كه نرسم ... آتيش ميگيرم ... معني عذاب اليم رو الان ميفهمم ...